به گزارش خبرگزاری حوزه، در ماه مبارک رمضان، بخشهایی از خطبههای نهجالبلاغه با بیان حجتالاسلام والمسلمین محمود لطیفی را تقدیم شما فرهیختگان میکنیم.
یکی دیگر از محورهای اساسی تمایز بین سیاست اسلامی و علوی با سیاست غیراسلامی و اموی، مسئله همراهی حاکم با درد و رنج مردم است. از منظر اسلام، وظیفهٔ حاکم آن است که خود را در کنار مردم قرار دهد و رنجهای ایشان را لمس کند.
مسئولان و نمایندگان مجلس باید از میان افراد مستضعف و رنجکشیده انتخاب شوند. کسانی که خود سختی را چشیدهاند، درد مردم را بهتر درک میکنند و برای رفع مشکلات آنان با انگیزه و تعهد بیشتری تلاش خواهند کرد.
در مقابل، سیاستی که برگرفته از مکتب استکبار است، بر اساس بیخبری از درد و رنج مردم شکل میگیرد. این جریان فکری معتقد است که باید سیاستمداران را از میان کسانی انتخاب کرد که در رفاه، سرمایه و خوشگذرانی زیستهاند؛ کسانی که زندگی راحت و آسودهای داشتهاند، در حالی که مردمشان در فقر و بیچارگی به سر بردهاند.
حضرت امیرالمومنین علی (علیهالسلام) در جمله معروفی که در نامه به عثمان بن حنیف آمده است، این تفکر را به زیباترین وجه نقد میفرمایند:
أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، وَلَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ؟!
«آیا من قانع باشم که به من امیرالمومنین بگویند و رئیس جامعه اسلامی محسوب شوم، اما در سختیها و مشکلات زندگی با مردم همراه نباشم و شریک رنج آنان نشوم؟»
در احادیث دیگر شیعه نیز این مسئله را شنیدهاید؛ درباره همان عثمان بن حنیف، برادرش فردی مؤمن و مقدس بود که تمام زندگی را رها کرده و به دنبال زهد و عبادت خدا رفته بود، به گمان اینکه کار خوبی انجام میدهد. عثمان بن حنیف به حضرت امیر (ع) شکایت کرد که برادر من چنین زندگی را رها کرده است. حضرت او را خواست و خطاب به وی فرمود: « آیا با خود دشمنی میکنی؟ زندگی را رها کردهای، خانواده و زن و فرزندت را ترک گفتهای برای چه؟»
آن مرد برگشت و عرض کرد: «من از شما الگو گرفتهام، شما چرا این کارها را کردید؟»
حضرت ناراحت شدند و فرمودند: «من وظیفهای جدا دارم. من امام جامعه هستم، باید با فقرا همردیف و هممسیر باشم تا آن گرسنگی و فقر بر ایشان فشار نیاورد. من با شما فرق میکنم؛ این مسئولیت جامعه اسلامی است.»
آیا من قانع باشم که به مقام ریاست برسم و اسمم به عنوان رئیس جامعه اسلامی ثبت شود، اما همراه مردم نباشم و الگو و راهنمای آنان در مشکلات و سختیهای زندگی نباشم؟
این نیز از مواردی است که بار دیگر تفاوت میان سیاست علوی و سیاست اموی را آشکار میسازد.
راوی نقل میکند: نزد معاویه رفتم. مرا به سر سفره دعوت کرد، نشستم و غذاهایی عجیب و غریب آوردند که برای ما شناخته شده نیست. وقتی آن سفره رنگین را دیدم، اشک از چشمانم جاری شد. معاویه پرسید: چرا گریه میکنی؟
گفتم: روزی خدمت حضرت امیر علی بن ابیطالب (ع) رفتم. مرا به سفره دعوت کرد که همراه ایشان ناهار باشم. نشستم، غذایی آوردند برای علی بن ابیطالب (ع)؛ کیسه نانی بود که درش را مهر و موم کرده بود.
گفتم: یا علی، میترسی کسی این نان را بردارد؟ بخل میورزی که کسی از آن استفاده کند؟
حضرت فرمودند: نه، من نگرانم که امام حسن و امام حسین علیهما السلام مبادا چیزی به آن اضافه کنند.
وقتی سفره را آوردند، نان خشکی بود با دوغ ترشیدهای که بوی ترش آن از چند متری به مشامم میرسید. این غذای علی بن ابیطالب (ع) بود و آن سفره معاویه.
این است تفاوت این دو سیاست؛ تفاوتی که متأسفانه هنوز هم در جوامع بشری و به ویژه جوامع اسلامی وجود دارد. تفاوت میان همراهی با درد و رنج مردم و یا افزودن بر رنج آنان.
سفرههای آنچنانی که امروزه نیز عکسبرداری میشود و به اشتراک گذاشته میشود تا نشان دهد این خانه، این دستگاه، این تشریفات و فرزندان این مسئول چگونه زندگی میکنند؛ در حالی که مردم بیچاره میبینند فرزندشان برای مدرسه رفتن حتی نمیتواند پول تو جیبی داشته باشد تا هر روز چیزی بخرد و در مدرسه استفاده کند.










نظر شما